165 عکس نوشته اشعار فاضل نظری برای اینستاگرام و پروفایل

در این پست می خوانید:

بیوگرافی فاضل نظری
اشعار فاضل نظری
اشعار فاضل نظری درباره امام زمان
شعر معروف خداحافظی تلخ ( نشد)
ابیات فاضل نظری
عکس نوشته های اشعار عاشقانه فاضل نظری
عکس نوشته های عشق در اشعار فاضل نظری
عکس نوشته های اشعار فلسفی و عارفانه فاضل نظری
عکس نوشته های اشعار فاضل نظری درباره مرگ
عکس نوشته های اشعار عاشقانه غمگین فاضل نظری
عکس نوشته های اشعار فاضل نظری درباره تنهایی
عکس نوشته های اشعار فاضل نظری درباره رهایی
عکس نوشته های اشعار فاضل نظری درباره خدا
عکس نوشته های اشعار فاضل نظری درباره ناامیدی
عکس نوشته های اشعار عاشقانه فاضل نظری (سری دوم)

165 عکس نوشته از برگزیده بهترین اشعار و ابیات زیبا و ناب کوتاه از شاعر معاصر فاضل نظری را در این پست برای شما جمع آوری کرده ایم. تک بیت های عاشقانه شاعر کتاب های سه گانه آن ها ، اقلیت ، گریه های امپراتور ، ضد ، کتاب و اکنون برای اینستاگرام (اینستا )و پروفایل .باموضوع بوسیدن ، آسمان ، دنیا ، خداحافظی ، بهار ، پرستو ، رفتن ، کبوتر ، امام زمان ، قفس ، لبخند ، ماه ، پریشانی ، غربت ، دیوانه ، عقل ، آغوش ، خدا ، آزادی ، بی وفایی ، مرگ و دلتنگی .باهم بخوانیم بیوگرافی ( زندگینامه ) شاعر رو :

لینک صفحه اینستاگرام ویردو

بیوگرافی ( زندگینامه ) فاضل نظری

متولد دهم شهریور 1358 در شهر خمین (استان اراک)
آثار او کتابهای شعر سه گانه آنها گریه های امپراتور ، آنها ، اقلیت ، ضد ، کتاب و اکنون
تحصیلات دکترای مدیریت تولید و عملیات
زمینه کاری استاد دانشگاه و مدیر سابق کانون پرورش فکری کودک و نوجوان

اشعار و ابیات فاضل نظری

اشعار فاضل نظری درباره امام زمان

ای رفته کم‌کم از دل و جان، ناگهان بیا
مثل خدا به یاد ستمدیدگان بیا
قصد من از حیات، تماشای چشم توست
ای جان فدای چشم تو؛ با قصد جان بیا
چشم حسود کور، سخن با کسی مگو
از من نشان بپرس ولی‌ بی‌نشان بیا
ایمان خلق و صبر مرا امتحان مکن
بی‌ آنکه دلبری کنی از این و آن بیا
قلب مرا هنوز به یغما نبرده‌ای
ای راهزن دوباره به این کاروان بیا

هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست
ببار، ابر بهاری، ببار، کافی نیست
چنین که یخ زده تقویم ها هر روز
هزار بار بیاید بهار کافی نیست
به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند
برای کشتن حلاج دار کافی نیست
گل سپیده به دشت سپید می روید
سپید بختی این روزگار کافی نیست
خودت بخواه که این روزگار سر برسد
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست

مستی نه از پیاله نه از خـم شروع شـد
از جاده سـه ‌شنبه شب قم شروع شد
آییـنـه خیره شـد بـه مـن و مـن به آینــه
آنقدر «خیره» شد که تبسم شروع شد
خورشیـد ذره‌بیـن به تماشای مـن گرفت
آنـگـاه آتـش از دل هیــزم شــروع شــد
وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت
بـی‌تـابــی مـزارع گـنـدم شــروع شــد
مـوج عـذاب یـا شـب گــرداب ؟ هیـچ‌یـک
دریـا دلـش گرفـت و تلاطم شروع شــد
از فال دست خـود چه بـگویـم کـه مـاجـرا
از ربــنـــای رکــعــت دوم شــروع شــد
در سجـده توبـه کـردم و پایـان گـرفت کـار
تـا گفتم السلام علیکم … شروع شد

شعر معروف خداحافظی تلخ ( نشد )

به خداحافظی تلخ تو سوگند ، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوع ، ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس ، هیچ کسی هم به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها
عاقبت با قلم شرم نوشتند :”نشـد!”

ابیات فاضل نظری

ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود
ای عشق میرسم به تو اما چقدر دیر

پیله ی عشق من ابریشم تنهایی شد
شمع حق داشت به پروانه نمی آید عشق

گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت

هرچند حیا می کند از بوسه ی ما دوست
دلتنگی ما بیشتر از دلهره ی اوست

چو قناری به قفس یا چو پرستو به سفر
هیچ یک من چو کبوتر نه رهایم نه اسیر

گفتم از قصه ی عشقت گرهی باز کنم
به پریشانی گیسوی تو سوگند نشد

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد

گفتی به من نصیحت دیوانگان نکن باشد
ولی نصیحت دیوانه می کنی

کوچ تا چند مگر می شود از خویش گریخت
بال تنها غم غربت به پرستو ها داد

گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت

دل باز هم بهانه ی رفتن گرفت و باز
تا بال و پر گشود سراغ از قفس گرفت

ای کاش شب مرگ در آغوش تو باشم
زهری که بنوشم ز لب سرخ تو داروست

عکس نوشته های اشعار فاضل نظری

عکس نوشته های اشعار عاشقانه فاضل نظری

ز مستی فاش می گویم تو را بوسیده ام اما کسی باور ندارد حرف مست لاابالی را بوسیدن اینستا اشعار فاضل نظری
بوسیدن دیوانه
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت اشعار فاضل نظری
ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی اشعار فاضل نظری
هرچند حیا می کند از بوسه ی ما دوست دلتنگی ما بیشتر از دلهره ی اوست عکس نوشته اشعار فاضل نظری شاعر
عکس نوشته بوسیدن
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است عکس نوشته اشعار فاضل نظری شاعر
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج عکس نوشته اشعار فاضل نظری شاعر
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه از آینه که تصویر تو را قاب گرفت عکسنوشته اشعار فاضل نظری شاعر
آینه
یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است عکسنوشته اشعار فاضل نظری شاعر
چه شوری بهتر از برخورد برق چشم ها با هم نگاهش را تماشا کن اگرفهمید حاشا کن عکسنوشته اشعار فاضل نظری شاعر
با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی روزگارت خوش که از میخانه مسجد ساختی عکسنوشته اشعار فاضل نظری شاعر
ابیات و تک بیت های سه گانه آن ها ، اقلیت ، گریه های امپراتور ، ضد ، اکنون برای اینستا و پروفایل و اینستاگرام
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم عکسنوشته شعر فاضل نظری شاعر
آغوش
باز با گریه به آغوش تو بر میگردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن عکسنوشته شعر فاضل نظری شاعر
آغوش
گیسوان تو شبیه است به شب اما نه شب که این قدر نباید به درازا بکشد عکسنوشته شعر فاضل نظری شاعر
خبر داری که شهری رو لبخند تو شاعر شد؟چرا اینگونه کافر گونه بی رحمانه می خندی؟عکس نوشته از برگزیده بهترین اشعار و ابیات زیبا و ناب کوتاه از شاعر معاصر فاضل نظری
لبخند
لب تو میوه ی ممنوعه ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد عکسنوشته شعر فاضل نظری شاعر
پروفایل بوسیدن
خبر داری که شهری روی لبخند تو شاعر شد؟چرا اینگونه کافر گونه بی رحمانه می خندی؟ عکسنوشته شعر فاضل نظری شاعر
لبخند

عکس نوشته های عشق در اشعار فاضل نظری

چه م وقتی جهان از عشق جان تازه می گیرد عکسنوشته شعر فاضل نظری شاعر
در آتش عشق تو اگر مست نسوزیم سوزانده شدن باد سزای همه ی ما عکسنوشته شعر فاضل نظری
الفت چه طلسمی است که باطل شدنی نیست اعاجز تو ای عشق نه سحر است و نه جادوست عکسنوشته شعر فاضل نظری
پیله ی عشق من ابریشم تنهایی شد شمع حق داشت به پروانه نمی آید عشق عکسنوشته شعر فاضل نظری
بعد یک عمر قناعت دگر آموخته ام عشق گنجی ست که افزونی اش از انفاق است عکسنوشته شعر فاضل نظری
به روی ما به شرط بندگی در می گشاید عشق عجب داروه ای باج سر دروازه می گیردعکسنوشته شعر فاضل نظری
ز دست عشق به جز خیر بر نمی آید وگرنه پاسخ دشنام مهربانی نیست  شعرهای فاضل نظری
تک بیتی
چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرد از این بی آبرویی نام ما آوازه می گیرد شعرهای فاضل نظری
کاری به کار عقل ندارم به قول عشق کشتی شکسته را چه نیازی به ناخدا شعرهای فاضل نظری
پر از هراس و امیدم که هیچ حاده ای شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست شعرهای فاضل نظری
پایان ماجرای دل و عشق روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی عکس نوشته از برگزیده بهترین اشعار و ابیات زیبا و ناب کوتاه از شاعر معاصر فاضل نظری
یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری ست وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد شعرهای فاضل نظری
اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدم  شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت تک بیت های عاشقانه شاعر کتاب های سه گانه آن ها ، اقلیت ، گریه های امپراتور ، ضد ، کتاب و اکنون برای اینستاگرام و پروفایل

عکس نوشته های اشعار فلسفی و عارفانه فاضل نظری

دنیا مرا فروخت ولی کاش دست کم چون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت شعرهای فاضل نظری
از بس که خلق پشت نقاب ایستاده اند باور نمی کنند من بی نقاب را شعرهای فاضل نظری
در پشیمانی چرا معرفت روشن تر است توبه کن!هرگز برای توبه کردن دیر نیست شعرهای فاضل نظری
ملال آور تر از تکرار رنجی نیست در عالم نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد شعرهای فاضل نظری
دنیا
فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست چون رد بگذر از همه ی سنگریزه ها شعرهای فاضل نظری
راحت بخواب ای شهر آن دیوانه مرده است شعرهای فاضلنظری
دیوانه
مرا آزاد می خواهی به تنگ خویش برگردان شعرهای فاضلنظری
آزادی
در تنگ دیگر شور دریا غوطه ور نیست آن ماهی دلتنگ خوشبختانه مرده است شعرهای فاضلنظری
نهال بودم و در حسرت بهار ولی درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست شعرهای فاضلنظری
بهار
می شنیدیم صدای قدمش را اما پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم شعرهای فاضلنظری
درباره خدا
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست می شد گذشت وسوسه اما نمی گذاشتتک بیت های عاشقانه شاعر کتاب های سه گانه آن ها ، اقلیت ، گریه های امپراتور ، ضد ، کتاب و اکنون برای اینستاگرام و پروفایل
من که در تنگ برای تو تماشا دارم با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟ شعرهای فاضلنظری
بیچاره ما که گر چه عزیزیم نزد خلق چیزی که پیش دوست نداریم آبروست  شعرهای نظری فاضل
به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم ولی از خویشتن جز گردی به دامانی نمی بینم شعرهای نظری فاضل
خلق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است شعرهای نظری فاضل
دل از سیاست اهل ریا بکن خود باش هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست شعرهای نظری فاضل
قفس گشودی ام و اختیار بخشیدی همین که از قفست پر زدم زمین خوردم شعرهای نظری فاضل
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد شعرهای نظری فاضل
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایقت را بشکن روح تو دریایی نیست عکس نوشته از برگزیده بهترین اشعار و ابیات زیبا و ناب کوتاه از شاعر معاصر فاضل نظری
خورشید ذره بین به تماشای من گرفت آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد عکس متن دار نظری فاضل
گاهی سربازی شجاع و گاه شاهی ناامید روز و شب چیزی به جز تکرار یک شطرنج نیست عکس متن دار نظری فاضل

عکس نوشته های اشعار فاضل نظری درباره مرگ

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است عکس متن دار نظری فاضل
آزادی
ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود ای عشق میرسم به تو اما چقدر دیر عکس متن دار نظری فاضل
چیزی از عمر نمانده ست ولی می خواهم خانه ای را که فروریخته برپا دارم عکس متن دار ابوالفضل نظری
شعر ناب و زیبا درباره مرگ
ای کاش شب مرگ در آغوش تو باشم زهری که بنوشم ز لب سرخ تو داروست عکس متن دار ابوالفضل نظری
آغوش
من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام مرگ حق است به من حق مرا برگردان عکس متن دار ابوالفضل نظری
ماهیان ری خاک و ماهیان روی آب وقت مردن ساحل و دریا چه فرقی می کند عکس متن دار ابوالفضل نظری
زندگی سرخی سیبی است که افتاده به خاک به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم عکس متن دار ابوالفضل نظری
به روز وصل چه دلبسته ای که مثل دو خط به هم رسیدن ما نقطه ی جدایی ماست عکس متن دار ابوالفضل نظری

عکس نوشته های اشعار عاشقانه فاضل نظری غمگین

دلم دریاست اما از تماشای تو می گیرد عکس متن دار ابوالفضل نظری
خبر نداشتن از حال من بهانه ی توست بهانه ی همی ظالمان شبیه هم است عکس نوشته از برگزیده بهترین اشعار و ابیات زیبا و ناب کوتاه از شاعر معاصر فاضل نظری
شعر عاشقانه دلتنگی
یک بار به اصرار تو عاشق شدمای دل این بار اگر اصرار کنی وای به حالت عکس متن دار ابوالفضل نظری
اشعار فاضل نظری شاعر معاصر
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست وگرنه فاصله ی ما هنوز یک قدم است عکس متن دار ابوالفضل نظری
آغوش
هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست حال وقتی که لب پنجره می آیی نیست
شعرکوتاه رفتن
خواستم نوح شوم موج غمت غرقم کرد کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت تک بیت های عاشقانه شاعر کتاب های سه گانه آن ها ، اقلیت ، گریه های امپراتور ، ضد ، کتاب و اکنون برای اینستاگرام و پروفایل
ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده بود از کمین بیرون مزن امشب شب مهتاب نیست
همچون نسیم می گذرد تا به رفتنش چون بوته زار دست برایش تکان دهم
رفتن و خداحافظی
خراب تر ز من و بهتر از تو بسیار استهمین بهانه ی آغاز بی وفایی ماست
بی وفایی
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مل شهری که به روی گسل زلزله هاست
با من که آسمان تو بودم روا نبود چون ابر هر دقیقه در آیی به یک لباس
آسمان
گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست دل بکن آینه این قدر تماشایی نیست
پرسشم از راز بی وفایی او بود حال که پی برده ام چگونه نگریم
بی وفایی
در ابروان من و گیسوان تو گرهی ست گمان مبر که زمان گره گشایی ماست
عاشقانه کوتاه مخصوص اینستا ( اینستاگرام )
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
در آتش خیال تو با خود قدم زدم دوران عاشقی به همین سادگی گذشت
پایان ماجرای دل و عشق روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی تک بیت های عاشقانه شاعر کتاب های سه گانه آن ها ، اقلیت ، گریه های امپراتور ، ضد ، کتاب و اکنون برای اینستاگرام و پروفایل
ای گریه ی شب های مناجات من از تو لبخند تو آیین دعای همه ی ما
لبخند و امام زمان
فرصت امروز هم با وعده ی فردا گذشت بی وفا امروز با فردا چه فرقی می کند
بی وفایی
از این به بعد من از دوست شر نخواهم دید سفر بخیر تو را من دگر نخواهم دید
یک بار به اصرار تو عاشق شدم ای دل این بار اگر اصرار کنی وای به حالت
سفر بخیر تو را من دگر نخواهم دید
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
در تجربه ی عشق تو نزدیکی آموخت هر قدر شوی دور همانقدر عزیزی
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
هر چه پریدند پلک های تمنا مژده ی پایان انتظار نیامد
دلتنگی امام زمان
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت
شعرکوتاه رفتن
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه بند نشد
خداحافظی
شب دل کندنت می پرسم آیا باز می گردی؟جوابت هر چه باشد بر سوال خویش می گریم
برگزیده بهترین هابرای اینستا

عکس نوشته های اشعار فاضل نظری درباره تنهایی

شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست
مپرس حال مرا روزگار یارم نیست جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست
اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست غربت آن است که یاران ببرندت از یاد
این زخم خورده را به ترحم نیازی نیست خیر شما رسیده به ما مرحمت زیاد

عکس نوشته های اشعار فاضل نظری درباره رهایی

من چو کبوتر نه رهایم نه اسیر
آزادی کبوتر
چو قناری به قفس یا چو پرستو به سفر هیچ یک من چو کبوتر نه رهایم نه اسیر
بیت آزادی پرستو و کبوتر
زمانه غیر زبان قفس نمی داند بمان که پر نزدن حیله ی رهایی ماست
دل باز هم بهانه ی رفتن گرفت و باز تا بال و پر گشود سراغ از قفس گرفت
قفس
کوچ تا چند مگر می شود از خویش گریخت بال تنها غم غربت به پرستوها داد
غربت پرستو
من چو کبوتر نه رهایم نه اسیر
قفس کبوتر

عکس نوشته های اشعار فاضل نظری درباره خدا

خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است
خدا
پر می کشی و وای به حال پرنده ای کز پشت میله های قفس عاشقت شده است
آسمان

عکس نوشته های اشعار فاضل نظری درباره ناامیدی

چیزی که میان من و تو نیست غریبی ست صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم
مخصوص اینستاگرام و پروفایل
چابک سواری نامه ای خونین به دستم داد با او چه باید گفت وقتی لشگرم خالی است
من پریشان تر از آنم که تو می پنداری شده آیا ته یک شعر ترک برداری؟
پریشانی
ما خسته ایم و تشنه ولی دست و پا زدن راه نجات یافتن از باتلاق نیست
به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا مسافر خانه ی رنج است یا تبعیدگاه اینجا؟
سفر بهانه ی دیدار و آشنایی ماست از این به بعد سفر مقصد نهایی ماست
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد
دلتنگی
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم
تک بیتی بهار
تلخ است روزگار مگر با بهانه ای پیدا کنیم دلخوشی کودکانه ای
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد
هر چه دام افکندم آهوها گریزان تر شدند حال صد ها دام دیگر در مقابل ریخته
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ای ست که قربانی ت کنند
کوچ تا چند مگر می شود از خویش گریخت بال تنها غم غربت به پرستوها داد
برکه ی بخت من از ماهی دلمرده پر است
گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت
دنیا
من پریشان تر از آنم که تو می پنداری شده آیا ته یک شعر ترک برداری؟
من که در تنگ برای تو تماشا دارم با چه رویی بنویسم غم دریا دارم
وقتی نسیم آه من از شیشه ها گذشت بی تابی مزارع گندم شروع شد
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت
ماه
سکوتی سایه افکنده ست همچون ابر بر صحرا شب آرام است و نخلستان پر تنهایی ماه است
شعرکوتاه آسمان
در قنوتم ز خدا عقل طلب می کردم عشق اما خبر از گوشه ی محراب گرفت کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت
شعرکوتاه ماه
من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می کردم خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه خوب است من اما نگرانم
افسردگی به خسته دلی از زمانه نیست افسرده آن دلی است که از هم نفس گرفت
غر رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی
ما گشته ایم نیست تو هم جستجو مکن آن روزها گذشت دگر آرزو مکن
به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا
برگزیده عکس نوشته بهترین اشعار زیبا ناب کوتاه معاصر
همچنان در پاسخ دشنام می گویم سلام عاقلان دانند دیگر حاجت تفسیر نیست
تک بیت آن ها
گفتی به من نصیحت دیوانگان نکن باشد ولی نصیحت دیوانه می کنی
دیوانه
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت
ماه
مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود دیدیم ولی دیدن دنیا به چه قیمت
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
غربت
تن من قایق لنگر زده در طوفان است خودم اینجا دل من پیش تو سرگردان است
من آسمان پر از ابرهای دلگیرم
آسمان
ما هر چه دویدیم به جایی نرسیدیم ای باد!سر انجام تو هم گوشه نشینی است
شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار باز هم پنجره ای در دل سیمانی ماست

سری دوم عکس نوشته های اشعار عاشقانه فاضل نظری

چه کنم با چه کنم های دل بی هدفم
عقل می گفت برو عشق به پایان آمد عشق می گفت بمان سوء تفاهم شده است
عقل بیهوده سر طرح معما دارد بازی عشق مگر شاید و اما دارد
عقل می گفت برو عشق به پایان آمد عشق می گفت بمان سوء تفاهم شده است
گفتم از قصه ی عشقت گرهی باز کنم به پریشانی گیسوی تو سوگند نشد
خود شناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد
برگزیده بهترین های زیبا ناب و کوتاه شاعر معاصر ایران
طرح لبخند تو پایان پریشانی هاست
پریشانی و لبخند
ای موی پریشان تو دریای خروشان بگذار مرا غرق کند این شب مواج
پریشانی
از بوسه ی گلگون تو خون می چکد ای تیر جان و جگرم سوخت به این سینه چه گفتی
بوسیدن
شباهت تو ومن هر چه بود ثابت کرد که فصل مشترکعشق و عقل تنهایی ست
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا در تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
روی ماه خویش را در برکه می دیدی ولی سهم ماهی های عاشق را چه خوش پرداختی
ماه
به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد
دیدار ما تصور یک بینهایت است با یکدگر دو آینه را روبرو مکن
آینه
دل بریدم تا نبینم دوست با من دشمن است دل بریدن گاه تنها راه عاشق ماندن است
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست ولی سنگ را با چه زبانی به سخن وا دارم
از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
از عشق همین بس که معمای شگفتی ست ای عقل بگو با من از این مسئله ها کم
عاشقانه
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
غربت
با عشق ممکن است تمام محال ها
نیستم غمگین گر از من دل بریدند این و آن عشق ورزیدن به جز تمرین تنهایی نبود
پیله ی عشق من ابریشم تنهایی شد شمع حق داشت به پروانه نمیاید عشق
با عشق ممکن است تمام محال ها خط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد
ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست عشق را شاید ولی هرگز مرا نشناختی
عشق یعنی در میان صد هزاران منوی بوی یک تک بیت ناگه مست و مدهوشت کند
ابیات شعر و تک بیت های سه گانه آن ها ، اقلیت ، گریه های امپراتور ، ضد ، کتاب و اکنون برای اینستا و پروفایل
همچنین بخوانید
غمگین ترین شعرهای تنهایی ، جدایی و دلتنگی
بهترین ابیات و اشعار سجاد سامانی
بهترین تک بیتی ها و شعرهای غلامرضا طریقی

بیوگرافی ( زندگینامه ) شاعر کتاب های ضد ، اقلیت ، اکنون اول پست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *