چند شعر کوتاه از حسین پناهی

اشعار حسین پناهی

آدرس اینستاگرام سایت مجله اینترنتی ویردو

‏با فنجانی چای هم می‌توان مست شد
اگر اویی که باید باشد ، باشد
.

اشعار حسین پناهی


‏ماندن به پای کسی که دوستش داری
قشنگ ترین اسارت زندگی است..

اشعار حسین پناهی مرغمان تخم نمی گذارد اما گاومان هر روز میزاید روزگار جالی است


‏حرمت نگه دار
دلم ، گلم ،کاین اشک
خونبهای عمر رفته من است
میراث من ، نه بقید
قرعه، نه به حکم عرف، یکجا
سند زده ام همه
را به حرمت چشمانت
به نام تو.

اشعار حسین پناهی پسته سفرهی عید سکوت دندان شکنی دارد

‏چه مهمانان بی‌دردسری هستند مردگان،
نه به دستی ظرفی را چرک می‌كنند،
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندكی سكوت…

اشعار حسین پناهی چنان دهانم سوخت که از ترس آب یخ را هم فوت میکنم


‏پايانى براى قصه ها نيست،
نه بره ها گرگ ميشوند،
نه گرگها سير،

اشعار حسین پناهی ‏چه مهمانان بی‌دردسری هستند مردگان،


خسته ام از جنس قلابى آدمها!
دار ميزنم خاطرات كسى را كه
مرا آزرده!

اشعار حسین پناهی


حالم خوب است،
اما گذشته ام درد ميكند!

اشعار حسین پناهی دنیا را بغل گرفتیم آبستن تمام دردهایش شدیم

‏دنیا را بغل گرفتیم گفتند:
امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان بُرد بیدار شدیم دیدیم
آبستن تمام دردهایش شده ایم
.

اشعار حسین پناهی دل خوش جا مانده است جایی


‏‎این آینده کدام بود
که بهترین روزهای
عمرم را حرام
دیدارش کردم..؟

اشعار حسین پناهی ما بدهکاریم چندم مرداد است


‏خورشید
جاودانه می‌درخشد
در مدار خویش،
مائیم که پا جای پای خود می‌نهیم
و غروب می‌کنیم هر پسین…

اشعار حسین پناهی همه چی از یاد آدم میره مگه یادش که همیشه یادشه



‏پدرم همیشه می گفت:
به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشته باش
اما من با این مردم
به مرگ قبل از زندگی اعتقاد پیدا کردم
و هر روز میمیرم بی آنکه زندگی کرده باشم…


‏هم‌چنان حالم خوب نیست!
احساس می‌کنم شکست خورده‌ام،
در زمان ُ در عرض!
از که؟
صحبت ِ کَس نیست
نمی‌دانم ..


احساس می‌کنم،
کلمه‌ی ابد گنجشک ِ وجودم را مسحور ِ چشمان ِ خود کرده است!


به آتش نگاهش اعتماد نکن
لمس نکن! به جهتی بگریز که
بادها خالی از عطر اویند!
به سرزمینی بی‌رنگ، بی‌بو، ساکت
آری بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو
اگر خواستار جاودانگی عشقی!
‏و اما تو
ای مادر
هوا
همان چیزی است که به دور سرت می چرخد
و هنگامی که تو می خندی،
صافتر می شود …

شعر فلسفی حسین پناهی


‏بیراهه رفته بودم
آن‌شب دستم را گرفته بود و می‌کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت…



‏ما هیچ گاه،
همدیگر را به تامل نمی نگریم
زیرا مجال نیست
این گونه است که
عزیزترین کسانمان را در
چشم به هم زدني
به حوصله ی زمان از یاد می بریم.


‏و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن‌ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم.


‏اگر دلیل دوستی ها صرفا دانش آدم‌ها باشد،
کتابخانه‌ها بهترین دوست در دوستی‌اند.
چرا که پای دلت را لگد نمی کنند
و قند و چاییت را هدر نمی دهند
و به موقع ساکتند و به موقع حرف می زنند!


وقتی ما آمدیم
اتفاق، اتفاق افتاده بود!
حال هرکس
به سلیقه‌ی خود چیزی می‌گوید
و در تاریکی گم میشود.


کاش تنها نبودم…
کاش تنها نبودی
آن‌وقت می‌توانستیم
به این موضوع و موضوعات دیگر
این‌قدر بلند‌بلند بخندیم
تا همسایه‌هامان از خواب بیدار شوند.

بی شک جهان را به عشق کسی آفریده‌اند ،
چون من که آفریده‌ام
از عشق جهانی برای تو !

.

دنیا را بغل گرفتیم
گفتند
امن است
هیچ کاری با ما ندارد..
خوابمان برد
بیدار شدیم
دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم.

شعر پروانه

پروانه های خشكت را
وقتی نشانم دادی،
از دوست داشتن بیش از اندازه تو
ترسیدم…

اشعار حسین پناهی

مطالب پیشنهادی
بهترین ابیات و اشعار استاد شهریار
شعر عاشقانه زیبایی از رویا باقری
شعری که باید خواند از حسین جنتی

2 thoughts on “چند شعر کوتاه از حسین پناهی

  • 11 فروردین 1400 در t 8:35 ق.ظ
    Permalink

    چقدر دوست داشتنا غیر واقعی شدن !
    همه دَم از دوست داشتن واقعی میزنن، امّا همه ش حرفِ فقط؛ به قول #حسین_پناهی :
    “پروانه های خشکت” را وقتی نشانم دادی؛
    از “دوست داشتن” بیش از اندازه تو ترسیدم !

    پاسخ دادن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *