شعرهایی از احمد شاملو که حتما باید بخوانید

اشعار احمد شاملو

لینک اینستاگرام مجله اینترنتی ویردو

چشمه ساری در دل
و آبشاری در کف
آفتابی در نگاه و
فرشته ای در پیراهن
از انسانی که تویی
قصه ها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد..

اشعار احمد شاملو مرگم باد اگر کوتاه آیم

دلهای ما که بهم نزدیک باشد،
دیگر چه فرقی می کند
که کجای این جهان باشیم;
دور باش اما نزدیک…
من از نزدیک بودنهای دور می ترسم….

اشعار احمد شاملو کوهها با همند و تنهایند

آه اگر آزادی
سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هیچ کجا دیواری
فرو ریخته برجای نمی ماند.

اشعار احمد شاملو آغوشت اندکی جایی برای زیستن


در فراسوی مرزهای تنم
تو را دوست می دارم
در آن دور دست بعید
که رسالت اندامها پایان می پذیرد
و شعله و شور تپشها و خواهشها به تمامی
فرو می نشیند
و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد
چنان چون روحی
که جسد را در پایان سفر
تا به هجوم کرکسهای پایانش وانهد…

اشعار احمد شاملو هر چه بیشتر میبینمت احتیاجم به دیدنت بیشتر می شود
شعر خوب

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم..

اشعار احمد شاملو خوشا پر کشیدن خوشا رهایی

دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند
مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین.

اشعار احمد شاملو من امیدم را در یاس یافتم مهتابم را در شب

‏گاهی باید در میان آدمها گم شد
باید رفت
هر آن کس که به دنبالت میگردد
تا تنها تورا پیدا کند
یقین داشته باش که بیشتراز همه دوستت دارد.

اشعار احمد شاملو دهانت را می بویند


‏دور از تو
من شهری در شبم
ای آفتاب!
‏تو کجایی؟
در گستره‌ بی مرز این جهان
تو کجایی؟
من در دور دست‌ترین جای
جهان ایستاده‌ام: کنار تو!

اشعار احمد شاملو از رنجی خسته ام که از آن من نیست


‏هرگز از مرگ نهراسیده‌ام
اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده‌تر بود.
هراس من -باری- همه از مردن در سرزمینی است؛
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد.

اشعار احمد شاملو چه بی تابانه می خواهمت


‏و اینک
مهرِ تو
نبردافزاری
تا با تقدیرِ خویش
پنجه در پنجه کنم.

اشعار احمد شاملو چه قدر تو این جا در کنار من


‏آن
ماه نیست
دریچه‌ی تجربه است
تا یقین کنی که در فراسوی این جهازِ شکسته‌سُکّان نیز
آنچه می‌شنوی سازِ کَج‌کوکِ سکوت است.

اشعار احمد شاملو از رنجی خسته ام که از آن من نیست


‏مرغِ باران می‌دهد آواز :
ــ ای شبگرد !
از چنین بی‌نقشه رفتن تن نفرسودت ؟

اشعار احمد شاملو


‏بگذار کسی نداند که چگونه
من به جایِ نوازش شدن، بوسیده شدن
گزیده شده‌ام … !

مطالب مشابه
بهترین جملات و متن های کوتاه نادر ابراهیمی
۲۳ بیت از بهترین ابیات سعدی شیرازی
بهترین اشعار گروس عبدالملکیان

اشعار احمد شاملو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *